از مجریان کمپین به اهرمهای تصمیمگیری؛ بازتعریف نقش مارکترها در زمان بحران

فهرست مطلب
در روزهایی که پشتسر گذاشتهایم، همگی از تعدیلهای ناخوشایند و گسترده در مشاغل بازاریابی و ارتباطات باخبر شدهایم. یکی از دلایل این تصمیم در ردههای بالایی سازمان در زمانهای بحران، ناشی از تعریف ناقص نقش مارکترهاست؛ گویی متخصصین بازاریابی به عنوان مجریان کمپین درنظر گرفته میشوند و در زمانهای بحران یا جنگ با توجه به تغییر رفتار مصرفکننده و محتاطتر شدن آنان در تصمیمهالی مالی، به سرعت تصمیم به عدم اجرای کمپین گرفته شده و در نتیجه سازمان برای واحد بازاریابی نقش فعالی متصور نیست. در این یادداشت جواد موسوی، متخصص و مدرس بازاریابی و فعال صنعت خردهفروشی، این موضوع را بررسی میکند.
در شرایطی که تنشهای ژئوپلیتیک میان ایران و ایالات متحده آمریکا به سطحی از درگیری رسیده که پیامدهای اقتصادی آن بهطور مستقیم در بازار قابل مشاهده است، بسیاری از کسبوکارها خود را در موقعیتی یافتهاند که تا پیش از این، بیشتر بهعنوان یک سناریوی دور از ذهن تلقی میشد. افت محسوس تقاضا، از دست رفتن فروش فصلی بهویژه در بازهای مانند نوروز، اختلال در زنجیره تأمین و افزایش نااطمینانی، فضایی را شکل داده که در آن، تصمیمگیری دیگر بر مبنای رشد نیست، بلکه بر محور بقا انجام میشود.

جواد موسوی، متخصص و مشاور بازاریابی
در چنین بستری، یکی از نخستین واکنشهای رایج در بسیاری از سازمانها، کاهش یا حذف بودجههای بازاریابی است؛ تصمیمی که در ظاهر منطقی و در راستای کنترل هزینهها به نظر میرسد، اما در عمل میتواند به تضعیف یکی از معدود اهرمهای فعال سازمان برای حفظ جریان درآمدی منجر شود. مسئله اصلی اینجاست که بازاریابی در شرایط بحران، اگر همچنان با همان تعریف و کارکرد دوران ثبات درک شود، بهراحتی در زمره هزینههای قابل حذف قرار میگیرد. در حالی که در واقعیت، بحران نقطهای است که در آن، بازاریابی از یک ابزار رشد به یک زیرساخت حیاتی برای بقا تغییر ماهیت میدهد.
در دوران ثبات، فعالیتهای بازاریابی عمدتاً با هدف افزایش سهم بازار، بهینهسازی نرخ تبدیل و توسعه بازارهای جدید تعریف میشوند. اما با ورود به شرایط بحران، این اهداف جای خود را به ضرورتهایی فوریتر میدهند: حفظ جریان نقدی، جلوگیری از ریزش مشتریان موجود و مدیریت ادراک بازار نسبت به برند. این تغییر پارادایم، مستلزم آن است که مدیران بازاریابی نهتنها در تاکتیکها، بلکه در سطح نگاه استراتژیک خود نیز بازنگری جدی انجام دهند.
از مهمترین نقاط آغاز این بازنگری، درک عمیق تغییر رفتار مصرفکننده است. در شرایطی که نااطمینانی اقتصادی و روانی افزایش مییابد، الگوهای خرید بهشدت محافظهکارانهتر میشوند. مصرفکنندگان تمایل دارند خریدهای غیرضروری را به تعویق بیندازند، حساسیت آنها نسبت به قیمت افزایش مییابد و فرآیند تصمیمگیریشان طولانیتر و مبتنی بر مقایسههای دقیقتر میشود. در چنین فضایی، برندهایی که همچنان با همان پیامها، لحنها و پیشنهادهای ارزش پیشین با مخاطب سخن میگویند، بهسرعت از دایره توجه خارج میشوند. آنچه در اینجا اهمیت پیدا میکند، توانایی بازاریابی در «بازخوانی موقعیت» و تطبیق سریع با واقعیت جدید بازار است.
از مجری کمپین، به تصمیمگیر
این تغییر شرایط، بهطور مستقیم نقش مدیران بازاریابی را نیز دگرگون میکند. در بسیاری از سازمانها، مدیر بازاریابی در دوران عادی بیشتر بهعنوان مجری کمپینها و مسئول ارتباطات برند شناخته میشود، اما در شرایط بحران، این نقش به سطحی فراتر ارتقا پیدا میکند. مدیر بازاریابی در چنین وضعیتی باید به یکی از بازیگران اصلی در فرآیند تصمیمگیری کلان سازمان تبدیل شود؛ فردی که نهتنها صدای بازار را به درون سازمان منتقل میکند، بلکه در طراحی مسیرهای جدید درآمدی نیز نقش محوری ایفا میکند.
این نقش جدید را میتوان در سه بعد کلیدی صورتبندی کرد:
نخست، مدیر بازاریابی بهعنوان تحلیلگر بازار عمل میکند؛ کسی که با رصد مداوم تغییرات رفتار مشتری، روندهای تقاضا و سیگنالهای محیطی، تصویری بهروز و قابل اتکا از وضعیت بازار ارائه میدهد.
دوم: او به معمار جریانهای درآمدی تبدیل میشود؛ به این معنا که در شرایط افت فروش، طراحی و آزمون مدلهای جدید درآمدی، از جمله بازطراحی بستههای محصول، تغییر در ساختار قیمتگذاری یا ارائه گزینههای پرداخت منعطف،بهطور مستقیم در حوزه مسئولیت او قرار میگیرد.
سوم: و شاید مهمتر از همه، مدیر بازاریابی نقش مدیر اعتماد را بر عهده میگیرد. در شرایطی که سطح اعتماد عمومی کاهش مییابد، نحوه ارتباط برند با مخاطب، میزان شفافیت و توانایی در همدلی با وضعیت مشتری، میتواند تعیینکننده بقای بلندمدت سازمان باشد.
تصمیم عجولانه توقف فعالیتهای مارکتینگ
با این حال، آنچه در عمل مشاهده میشود، فاصله قابل توجهی با این تصویر مطلوب دارد. بسیاری از کسبوکارها در مواجهه با بحران، به تصمیماتی روی میآورند که نهتنها به بهبود وضعیت کمک نمیکند، بلکه شرایط را پیچیدهتر نیز میسازد. قطع کامل فعالیتهای بازاریابی، تمرکز افراطی بر تخفیفهای قیمتی بدون در نظر گرفتن اثرات بلندمدت بر برند، سکوت ارتباطی و ناتوانی در تطبیق پیام با شرایط جدید، از جمله خطاهای رایجی هستند که بهکرات تکرار میشوند. این تصمیمات، بیش از آنکه ناشی از محدودیت منابع باشند، ریشه در درک نادرست از کارکرد بازاریابی در شرایط بحران دارند.
در مقابل، سازمانهایی که رویکردی آگاهانهتر اتخاذ میکنند، تلاش میکنند بازاریابی را بهعنوان یک اهرم فعال برای مدیریت بحران به کار بگیرند. این امر پیش از هر چیز مستلزم بازطراحی پیشنهاد ارزش است. محصول یا خدمت باید بهگونهای ارائه شود که با شرایط جدید مشتری همخوانی داشته باشد؛ چه از طریق ارائه نسخههای اقتصادیتر، چه از طریق ایجاد انعطاف در شرایط پرداخت، و چه با تأکید بر جنبههای کاربردی و ضروریتر محصول. بهموازات آن، تمرکز بر حفظ و تقویت رابطه با مشتریان فعلی اهمیت دوچندان پیدا میکند، چرا که در شرایط بحران، هزینه جذب مشتری جدید بهمراتب افزایش مییابد و وفاداری مشتریان موجود به یک دارایی استراتژیک تبدیل میشود.
تغییر اجتنابناپذیر است
در سطح ارتباطات، تغییر لحن و رویکرد برند اجتنابناپذیر است. ارتباطی که در آن، همدلی جایگزین اغراق، و شفافیت جایگزین پیامهای کلیشهای میشود. مخاطب در شرایط بحران، بیش از هر زمان دیگری به دنبال نشانههایی از «درک شدن» است، و برندهایی که بتوانند این حس را منتقل کنند، جایگاه مستحکمتری در ذهن او به دست خواهند آورد.
در نهایت، باید توجه داشت که بحران، صرفاً یک تهدید نیست، بلکه بهطور همزمان نقش یک فیلتر را نیز ایفا میکند. در این فرآیند، کسبوکارهایی که نتوانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند، بهتدریج از بازار حذف میشوند و فضا برای بازیگرانی باز میشود که انعطافپذیری و درک عمیقتری از بازار دارند. این وضعیت، اگرچه در کوتاهمدت با دشواریهای جدی همراه است، اما در بلندمدت میتواند به بازتعریف موقعیت برندها و ایجاد مزیتهای رقابتی پایدار منجر شود.
از این منظر، شاید بتوان گفت که در ماههای پیشرو، آنچه بیش از هر عامل دیگری سرنوشت کسبوکارها را تعیین خواهد کرد، نه صرفاً شدت بحران، بلکه کیفیت تصمیمگیری در مواجهه با آن است. و در مرکز این تصمیمگیری، بازاریابی قرار دارد، نه بهعنوان یک واحد سازمانی، بلکه بهعنوان سیستمی برای درک، تطبیق و بقا.
مطالب پیشنهادی
چگونه بدون تعدیل نیرو از بحران عبور کردیم؟
