پنجره
یادداشت‌ها

برندینگ یا پرفورمنس؟ سوال اشتباهی که رشد کسب‌وکار را محدود می‌کند

به قلم حجت قناد، متخصص بازاریابی
تحریریه دی‌ام‌برد
مرداد ۷, ۱۴۰۵
زمان مطالعه: 8 دقیقه
برندینگ یا پرفورمنس؟ سوال اشتباهی که رشد کسب‌وکار را محدود می‌کند

در این یادداشت، حجت قناد با بررسی رابطه میان برندینگ و پرفورمنس مارکتینگ توضیح می‌دهد که تقسیم بودجه میان این دو حوزه با یک نسبت ثابت، مانند مدل ۶۰-۴۰، نمی‌تواند نسخه‌ای عمومی برای همه کسب‌وکارها باشد. او با اشاره به اینکه رشد پایدار از ارزش محصول، حفظ مشتری و ساخت حلقه‌های ارگانیک آغاز می‌شود، تأکید می‌کند که پرفورمنس مارکتینگ زمانی اثربخش است که چیزی ارزشمند برای مقیاس‌دادن وجود داشته باشد و برندینگ نیز زمانی می‌تواند به موتور رشد کمک کند که بر تجربه واقعی مشتری بنا شده باشد.

یکی از سؤال‌های تکراری که تیم‌های مارکتینگ با آن مواجه‌اند این است که: «چه مقدار از بودجه را به پرفورمنس مارکتینگ بدهیم و چه مقدار را صرف برندینگ کنیم؟»

قاعده مشهور ۶۰-۴۰ نیز به این مسئله دامن زده است؛ ۶۰ درصد برای ساخت برند و ۴۰ درصد برای فعال‌سازی فروش. اما این نسبت یک میانگین تجربی است؛ آن هم برای شروع، زمانی که همه‌چیز مبهم است، نه یک قانون جهان‌شمول. وقتی آن را بدون توجه به مرحله رشد، وضعیت محصول، نرخ ریتنشن، اندازه برند و ماهیت صنعت و بازار، به نسخه ثابت بودجه‌بندی تبدیل کنیم، بیشتر از آنکه راهنما باشد، گمراه‌کننده خواهد بود.

نیکران

این سؤال معمولاً از جای اشتباهی شروع می‌شود. گویی برندینگ و پرفورمنس مارکتینگ دو ظرف مستقل‌اند و مدیر مارکتینگ فقط باید نسبت مناسبی برای پر کردن آن‌ها پیدا کند. مسئله، ترتیب ساخت سیستم رشد کسب‌وکار است.

یک کسب‌وکار نمی‌تواند ضعف محصول را با تبلیغات پرفورمنسی جبران کند. همان‌طور که نمی‌تواند بدون داشتن ارزش واقعی، با کمپین‌های برندینگ برای خود اعتبار پایدار بسازد. ترتیب منطقی رشد معمولاً چنین است:

  1. ایجاد ارزش در محصول (Product Value)
  2. ساخت فرایندهای حفظ مشتری (Retention)
  3. ساخت حلقه‌های رشد ارگانیک (Organic Loops)
  4. جذب مقیاس‌پذیر (Scalable Acquisition)
  5. تقویت برند (Brand Amplification)

این زنجیره مهم‌تر از هر مدل ثابتی برای تقسیم بودجه است.

رشد از ارزش محصول شروع می‌شود، نه از تبلیغات!

پیش از هر کمپین، یک سؤال ساده را باید بپرسیم:

آیا محصول ما ارزش محسوسی برای مخاطب ایجاد می‌کند؟ آیا مسئله مهمی را برای مشتری حل می‌کند؟

اگر پاسخ روشن نباشد، پرفورمنس مارکتینگ فقط افراد بیشتری را با سرعت بالاتر وارد محصولی می‌کند که هنوز دلیل کافی برای استفاده از آن ندارند و به احتمال زیاد با یک تجربه نه‌چندان جالب، آن را ترک می‌کنند.

تیم ممکن است روی نرخ کلیک، هزینه نصب، لید یا ثبت‌نام تمرکز کند و حتی برای مدتی گزارش‌های خوبی بسازد؛ اما در انتهای فانل، این را می‌بینیم که کاربران فعال نمی‌شوند، سفارش اول را ثبت نمی‌کنند، خرید را تکرار نمی‌کنند یا پس از پایان تخفیف ناپدید می‌شوند.

در چنین وضعیتی، مسئله کمبود تبلیغات نیست. مسئله این است که ارزش محصول برای مشتری به اندازه کافی قوی، روشن یا قابل تجربه نیست. پرفورمنس می‌تواند تقاضا را جذب کند، اما نمی‌تواند تقاضای پایدار را جعل کند.

نرخ بازگشت مشتری، مرز میان رشد واقعی و اجاره‌کردن ترافیک است

اولین نشانه سلامت یک محصول، حجم جذب نیست؛ بازگشت مشتری است. کسب‌وکاری که همیشه باید برای بازگرداندن مشتری قبلی تخفیف بدهد و دوباره هزینه کند، هنوز موتور رشد نساخته، فقط در حال اجاره‌کردن ترافیک است.

ممکن است CAC در گزارش‌ها قابل قبول باشد، اما اگر بخش بزرگی از مشتریان فقط یک بار خرید کنند، مدل اقتصادی کسب‌وکار کار نمی‌کند. با افزایش بودجه، بخش ارزان‌تر مخاطبان در بازار تمام می‌شوند، رقبا هزینه تبلیغات را بالا می‌برند و زمان بازگشت هزینه‌های بازاریابی و تبلیغات طولانی‌تر می‌شود.

در این مرحله، نباید وارد این بازی شویم که بودجه بیشتری خرج کنیم. اول باید پرسید:

چند درصد کاربران خرید دوم انجام می‌دهند؟
فاصله خرید اول تا دوم چقدر است؟
نرخ بازگشت هر Cohort چگونه تغییر می‌کند؟
آیا کاربران بدون تخفیف هم بازمی‌گردند؟
کدام تجربه باعث ریزش پس از خرید اول می‌شود؟

تا زمانی که پاسخ این سؤال‌ها رضایت‌بخش نیست، افزایش هزینه جذب بیشتر شبیه تشدید یک نشتی است تا ساخت رشد.

رشد ارگانیک فقط SEO نیست!

وقتی از رشد ارگانیک صحبت می‌شود، بسیاری فقط به SEO یا شبکه‌های اجتماعی فکر می‌کنند. اما رشد ارگانیک گسترده‌تر است. رشد ارگانیک زمانی رخ می‌دهد که استفاده یک مشتری، احتمال ورود یا بازگشت مشتریان دیگر را افزایش دهد.

این اتفاق می‌تواند از مسیرهای مختلف شکل بگیرد؛ مثل اینکه رضایت مشتری باعث توصیه شود، اشتراک‌گذاری بخشی از تجربه، کاربر جدید ایجاد کند، عرضه بیشتر ارزش پلتفرم را افزایش دهد، تولید محتوا توسط کاربران ورودی جدید بسازد، داده و سابقه استفاده، تغییر سرویس را برای مشتری گران و سخت کند یا تکرار استفاده، برند را به انتخاب پیش‌فرض تبدیل کند.

این‌ها همان حلقه‌هایی هستند که رشد را از یک خط تبلیغاتی به یک سیستم رشد تبدیل می‌کنند. در مدل خطی، برای جذب هر مشتری جدید باید هزینه تازه‌ای پرداخت شود. در مدل حلقه‌ای، بخشی از خروجی مشتریان فعلی، ورودی مشتریان آینده را می‌سازد. کسب‌وکاری که هیچ حلقه ارگانیکی نسازد، دیر یا زود برای بقا به Paid Acquisition وابسته می‌شود.

پرفورمنس مارکتینگ زمانی ارزشمند است که چیزی برای مقیاس‌دادن وجود داشته باشد

پرفورمنس مارکتینگ دشمن برند نیست. یکی از قدرتمندترین ابزارهای رشد است، به شرط آنکه در جای درست استفاده شود. پرفورمنس می‌تواند:

  • تقاضای موجود را شکار کند
  • پیام‌های مختلف را آزمایش کند
  • بازارهای جدید را ارزیابی کند
  • سگمنت‌های سودآور را پیدا کند
  • سرعت یادگیری را افزایش دهد
  • یک موتور سالم رشد را سریع‌تر مقیاس دهد

مشکل از جایی شروع می‌شود که پرفورمنس از ابزار رشد به خود رشد تبدیل شود. در این وضعیت، تیم به‌جای بررسی کیفیت مشتری، فقط حجم کانورژن را دنبال می‌کند. بودجه هر فصل افزایش پیدا می‌کند، اما نرخ بازگشت مشتری ثابت می‌ماند. رشد ارگانیک شکل نمی‌گیرد و کاهش هزینه تبلیغات، بلافاصله در کاهش فروش دیده می‌شود.

این نشانه یک کسب‌وکار قوی نیست. نشانه وابستگی است. برای تشخیص این وابستگی باید چند شاخص در کنار هم دیده شوند:

  • CAC به تفکیک کانال
  • LTV واقعی هر Cohort
  • Payback Period
  • سهم مشتریان جدید Paid و Organic
  • نرخ خرید مجدد مشتریان هر کانال
  • درصد فروش وابسته به تخفیف
  • تغییر CAC در زمان تغییر بودجه هر کانال

ممکن است یک کانال کاربران ارزان‌تری وارد کند، اما همان کاربران نرخ تکرار خرید پایین‌تری داشته باشند. در این حالت، ارزان‌ترین کانال لزوماً بهترین کانال نیست.

برند زمانی که برای آن کمپین اجرا می‌کنیم ساخته نمی‌شود

یکی از خطاهای رایج این است که برند را معادل ارتباطات برند بدانیم. برند ابتدا در تجربه مشتری ساخته می‌شود و بعد از طریق ارتباطات و کمپین‌های بازاریابی تقویت می‌شود.

اگر یک سرویس سریع، قابل اعتماد و ساده باشد، این ویژگی‌ها به‌تدریج در ذهن بازار به برند تبدیل می‌شوند. تبلیغات می‌تواند این معنا را واضح‌تر و گسترده‌تر کند، اما نمی‌تواند تجربه‌ای را که وجود ندارد خلق کند.

کمپین ممکن است بگوید یک برند قابل اعتماد است. اما اگر مشتری در زمان پرداخت، ارتباط با پشتیبانی یا دریافت خدمت تجربه متفاوتی داشته باشد، این تجربه واقعی است که تصویر برند را در بازار خواهد ساخت.

بنابراین، برندینگ زمانی بیشترین اثر را دارد که روی یک واقعیت عملیاتی سوار شود. برند خوب یک ادعای خلاقانه یا تبلیغات و هویت بصری جذاب نیست؛ جمع شدن تجربه‌های تکرارشونده مشتری در قالب یک تصویر ذهنی از کسب‌وکار ماست.

برند باید موتور رشد را تقویت کند

نقش برند در مراحل رشد تغییر می‌کند. در مراحل ابتدایی، برند بیشتر باید وضوح ایجاد کند:

  • این محصول چیست؟
  • برای چه کسی ساخته شده؟
  • چه تفاوتی دارد؟
  • چرا باید امتحان شود؟

در مرحله رشد، برند باید اعتماد و یادآوری را افزایش دهد. مشتری ممکن است نیاز را داشته باشد، اما برند را به خاطر نیاورد یا آن را در گزینه‌های انتخاب خود قرار ندهد.

در مرحله بلوغ، برند می‌تواند هزینه جذب را کاهش دهد، نرخ تبدیل را بالا ببرد، جست‌وجوی مستقیم ایجاد کند، حساسیت به قیمت را کاهش دهد و توسعه به دسته‌های جدید را آسان‌تر کند.

در این نقطه، برندینگ صرفاً یک هزینه ارتباطاتی نیست؛ بخشی از اقتصاد رشد است. اما برندینگ زمانی این نقش را پیدا می‌کند که محصول، مسیر بازگشت مشتری و توزیع، پیش از آن ساخته شده باشند. برندینگ می‌تواند یک موتور سالم را قدرتمندتر کند، اما نمی‌تواند جای موتور را بگیرد.

بالانس واقعی برندینگ و پرفورمنس مارکتینگ چگونه ساخته می‌شود؟

بالانس برندینگ و پرفورمنس مارکتینگ یک نسبت ثابت، مثل ۷۰ به ۳۰ نیست. این نسبت باید از مسئله اصلی کسب‌وکار استخراج شود.

اگر آگاهی از برند پایین است، مسئله Reach و Salience است. اگر آگاهی از برند بالاست اما Consideration پایین مانده، مسئله احتمالاً اعتماد، تمایز یا Relevance است.

اگر Consideration بالاست اما کانورژن پایین است، باید قیمت، پروموشن، تجربه خرید و جرنی محصول را بررسی کرد.

اگر کانورژن مناسب است اما تکرار خرید پایین مانده، خرج بیشتر برای جذب کاربر جدید تصمیم اشتباهی است.

اگر تکرار خرید قوی است اما رشد کند شده، زمان توسعه هم‌زمان کانال‌های جذب و سرمایه‌گذاری بیشتر روی برند فرا رسیده است.

در نتیجه، بودجه باید به بزرگ‌ترین محدودیت رشد تخصیص پیدا کند.

ترتیب را با تعادل اشتباه نگیریم!

برندینگ و پرفورمنس مارکتینگ مقابل یکدیگر نیستند؛ اتفاقاً آن‌ها دو عملکرد اصلی مارکتینگ هستند. وظایف اصلی مارکتینگ دو چیز است: ایجاد تقاضا و ساخت برند.

آن‌ها در یک سیستم رشد، نقش‌های متفاوتی دارند. فعالیت‌های پرفورمنسی تقاضا را پیدا می‌کند و سرعت می‌دهد. برندینگ یادآوری، اعتماد و ترجیح می‌سازد. محصول ارزش ایجاد می‌کند. بازگشت مشتری نشان می‌دهد ارزش واقعاً از سمت بازار درک شده است و حلقه‌های ارگانیک، وابستگی به جذب مداوم مشتری را کاهش می‌دهند.

مسئله این نیست که برندینگ مهم‌تر است یا فعالیت‌های پرفورمنسی؛ مسئله این است که کسب‌وکار در کدام مرحله قرار دارد و در حال حاضر کدام بخش، رشد را محدود کرده است.

پیش از افزایش بودجه تبلیغات، ارزش محصول را اثبات کنید. پیش از مقیاس‌دادن جذب، مسیر بازگشت مشتری را بسازید. پیش از وابستگی به Paid Media، حلقه‌های ارگانیک ایجاد کنید. پیش از اجرای کمپین بزرگ برند، مطمئن شوید تجربه کاربری وجود دارد که ارزش تقویت‌شدن داشته باشد.

ترتیب درست، خودش بالانس را مشخص می‌کند.

نوبیتکس
به اشتراک بگذارید:
تحریریه دی‌ام‌برد
نظرات

در حال بارگیری کپچا...

نیکران