پنجره
یادداشت‌ها

چرا نسبت LTV به CAC در اقتصاد تورمی همان چیزی نیست که فکر می‌کنیم؟

به قلم حسین امینی، پروداکت لید در نوبیتکس
مرجان عبدی
شهریور ۲۵, ۱۴۰۵
زمان مطالعه: 7 دقیقه
چرا نسبت LTV به CAC در اقتصاد تورمی همان چیزی نیست که فکر می‌کنیم؟

تقریباً هر مقاله و ارائه‌ای در حوزه رشد و مارکتینگ دیده‌ایم، یک اسلاید مشترک دارد: نسبت LTV به CAC. عدد زیر «سه»، یعنی یک جای کار خراب است و باید هزینهٔ جذب را کم کرد. بالای «سه»، یعنی چراغ سبز است و می‌توان بودجه را زیاد کرد. این عدد آن‌قدر تکرار شده که دیگر کسی نمی‌پرسد از کجا آمده و به‌عنوان یک فرض همیشگی پذیرفته شده است.

اما واقعاً از کجا آمده است؟ ادبیات SaaS آمریکا در دههٔ ۲۰۱۰، در اقتصادی با تورم دو تا سه درصد و هزینهٔ سرمایهٔ حدود ده درصد. در آن دنیا، تفاوت میان یک دلار امروز و یک دلار بیست‌وچهار ماه دیگر آن‌قدر کوچک بود که می‌شد نادیده‌اش گرفت. کل ماجرا این است: قاعدهٔ سه به یک روی همین نادیده‌گرفتن ارزش حال و آینده ساخته شد.

مثل خیلی از چیزهای دیگر، ما منطق را وارد کردیم بدون اینکه مطمئن باشیم در داینامیک اقتصادی کشور ما کار می‌کند یا نه؟

نیکران

عدد «سه» در اصل چه چیزی را جبران می‌کرد

نسبت سه هرگز به معنای «سه برابر سود» نیست. یک حاشیهٔ اطمینان است برای چند چیز: اینکه کسب‌وکار جز جذب، هزینهٔ عملیاتی هم دارد؛ اینکه پیش‌بینی churn همیشه خوش‌بینانه است؛ و اینکه پول جذب، امروز خرج می‌شود ولی درآمدش ماه‌های بعد برمی‌گردد.

در یک اقتصاد باثبات، این حاشیهٔ اطمینان روی عدد اسمی «سه» بسته می‌شد و تقریباً همان عدد واقعی هم هست. در تورم ۶۰ درصد، این تعادل از بین می‌رود و نکتهٔ مهم این است که بی‌سروصدا از بین می‌رود.

چهار مکانیزم مجزا این کار را می‌کنند.

مکانیزم اول: LTV کم‌کم آب می‌رود

LTV یک‌جا حاصل نمی‌شود. روی یک منحنی تجمعی و در طول زمان پخش می‌شود. در بسیاری از کسب‌وکارهای تراکنشی، بعد از ماه اول تجمع ارزش تقریباً خطی است، یعنی بخش بزرگی از آن عددی که LTV را می‌سازد، متعلق به ماه‌های آینده دور است.

فرض ساده بگیریم: درآمد ماهانهٔ اسمی هر کاربر ثابت است و روی افق N ماه پخش می‌شود. ارزش واقعی این جریان ورودی، به‌صورت درصدی از عدد اسمی (اول دوره)، این‌طور درمی‌آید:

چرا نسبت LTV به CAC در اقتصاد تورمی همان چیزی نیست که فکر می‌کنیم؟ 1

ستون اول توضیح می‌دهد چرا در اقتصادهای باثبات هیچ‌کس این بحث را نمی‌کند: خطا سه تا هفت درصد است، در حد نویز. ستون چهارم توضیح می‌دهد چرا ما باید در ایران این محاسبه را انجام بدهیم.

حالا از همین اعداد، منطق نسبت واقعی را بسازیم. اگر واقعاً نسبت واقعی «سه» می‌خواهید، نسبت اسمی‌ای که باید دنبالش باشید این است:

چرا نسبت LTV به CAC در اقتصاد تورمی همان چیزی نیست که فکر می‌کنیم؟ 2

در تورم شصت درصد با افق بیست‌وچهار ماه، معادل واقعی «سه به یک» می‌شود «چهار و هفت دهم به یک». تیمی که روی عدد سه ایستاده، فکر می‌کند حاشیهٔ اطمینان دارد اما در عمل حدود شصت درصد از آن حاشیه را قبلاً به تورم داده است.

و توجه کنید که این جدول‌ها هزینهٔ سرمایهٔ واقعی (هزینهٔ تأمین مالی) را صفر گرفته‌اند. این فقط اثر خالص تورم بر روی درآمد حاصل از کاربر است.

مکانیزم دوم: درآمد شما تعدیل شده است یا نه؟

این مهم‌ترین بخش بحث است چون جدول بالا برای همه یکسان صدق نمی‌کند.

جدول بالا فرض کرده درآمد اسمی هر کاربر ثابت می‌ماند. برای بخشی از کسب‌وکارها این فرض کاملاً غلط است. اگر درآمد شما درصدی از یک ارزش ریالی متصل به تورم است — کارمزد روی حجم معامله، حاشیه سود روی GMV، درصدی از مبلغ تراکنش — درآمدتان تقریباً خودبه‌خود با تورم بالا می‌رود. سطح قیمت که بالا می‌رود، مخرج شما هم بالا می‌رود. این کسب‌وکارها تا حد زیادی در برابر مکانیزم اول مصون‌اند.

اما اگر قیمت‌گذاری شما اسمی و ثابت است — اشتراک ماهانه، کارمزد ثابت به‌ازای هر تراکنش، پله‌های ریالی در یک مدل پلکانی — درآمدتان هیچ قلابی به تورم ندارد و دقیقاً همان جدول بالا برایتان صدق می‌کند.

فراموش نکنید که هرگونه افزایش قیمت در هزینه سرویس شما ممکن است مستقیماً روی متریک‌های ریتنشن تأثیر گذاشته و منطق محاسبه LTV شما را هم دستخوش تغییر کند، برای همین این راهکار که قیمت را متناسب با تورم افزایش می‌دهیم چندان ساده قابل پیاده‌سازی نیست.

مکانیزم سوم: LTV و CAC هم‌زمان اندازه‌گیری نمی‌شوند

این مکانیزم ساده است و به همین دلیل بیشتر نادیده گرفته می‌شود.

CAC عددی است که امروز می‌سنجید. LTV عددی است که فقط می‌توانید به‌صورت پس‌نگر و با تحلیل دیتای تاریخی بسنجید. یعنی صورت کسر شما از یک کوهورت است که مثلاً هجده ماه پیش جذب شده و درآمدش را در تومان‌های ارزشمندتر آن دوره تولید کرده، و مخرج کسر پولی است که امروز خرج می‌کنید.

عملاً اگر با درآمد حاصل از گذشته، هزینه CAC را پوشش می‌دهید، مراقب باشید که درآمد ریالی در گذشته ارزش بیشتری نسبت به حال حاضر دارد و این موضوع باید در محاسبات در نظر گرفته شود.

راه‌حل هم پیچیده نیست: یا درآمدهای گذشته را به قیمت ثابت یک ماه پایه برگردانید، یا CAC آن را با معادل تومان همان دوره در مخرج بگذارید و نتیجه را برای امروز تعدیل کنید.

مکانیزم چهارم: مشوق اسمی خودبه‌خود بی‌ارزش می‌شود

اگر بخشی از جذب یا ری‌اکتیویشن شما مبتنی بر مشوق نقدی است، مانند اعتبار هدیه، تخفیف کارمزد، پاداش ثبت‌نام، و آن مبلغ را احتمالاً یک بار تعیین کرده‌اید و از آن به بعد ثابت مانده، در تورم بالا، ارزش واقعی آن مشوق هر سال آب می‌رود.

نتیجه‌اش در دیتا این‌طور دیده می‌شود: نرخ پاسخ کمپین‌ها و کانال‌ها به‌تدریج افت می‌کند بدون اینکه هیچ چیز دیگری تغییر کرده باشد. احتمالاً این را «خستگی کانال» یا «اشباع جمعیت هدف» تفسیر می‌کنید و سراغ کانال جدید می‌روید. در حالی که فقط پیشنهاد شما ضعیف‌تر شده.

طرف هزینه هم همین است. قیمت تمام‌شدهٔ جذب — نرخ تبلیغات، حقوق تیم، تعرفهٔ آژانس — معمولاً با تورم یا بالاتر از آن رشد می‌کند. اگر درآمدتان تطبیق‌پذیری پایینی با تورم دارد، CAC و LTV با دو سرعت متفاوت حرکت می‌کنند و نسبت آن‌ها، سال‌به‌سال بدون هیچ تصمیم اشتباهی بدتر می‌شود.

پس چه چیزی جایگزین شود

قاعدهٔ سه به یک را دور نیندازید. مشخص‌ترش کنید. شش پیشنهاد عملی:

۱. افق را همیشه کنار نسبت بنویسید. «LTV/CAC برابر سه» بدون زمان یک جملهٔ بی‌معنی است. «سه به یک روی افق دوازده ماه» یک ادعای قابل‌بررسی است و با «سه به یک روی افق سی‌وشش ماه» زمین تا آسمان فرق دارد.

۲. روند درآمد را تنزیل کنید، نه فقط جمعش را. جمع ساده کردن درآمد ماه‌های آینده، یعنی وزن یکسان دادن به تومان امروز و تومان دو سال دیگر. یک ستون تنزیل در همان شیت اضافه کنید؛ کار چند دقیقه است.

۳. نرخ مطلوب را از جایگزین واقعی خودتان بگیرید. سؤال درست این است: اگر همین تومان را خرج جذب نکنیم، بهترین کار دیگری که با آن می‌شود کرد چه بازدهی دارد؟ آن عدد، کف مورد انتظار شماست.

۴. دورهٔ بازگشت سرمایه را کنار نسبت گزارش کنید. دورهٔ بازگشت به ماه، نسبت به تورم به‌مراتب مقاوم‌تر از LTV/CAC است و ضمناً همان چیزی است که واقعاً سرمایه در گردش شما را قفل می‌کند. در محیط تورمی، این عدد اغلب از خود نسبت مهم‌تر است.

۵. رشد واقعی را از رشد اسمی جدا کنید. اگر LTV تومانی شما امسال چهل‌وپنج درصد رشد کرده و تورم چهل‌ودو درصد بوده، محصول شما تقریباً هیچ کاری نکرده. اگر این تفکیک را در گزارش انجام ندهید، تیم شش ماه به اشتباه خوشحال و سرخوش خواهد بود.

۶. برای تشخیص سلامت محصول، از سنجه‌های رفتاری استفاده کنید نه پولی. تعداد سفارش، تعداد روز فعال، فرکانس بازگشت و این‌قبیل سنجه‌ها ایمن از تورم‌اند. سنجه‌های تومانی را برای تصمیم مالی نگه دارید، نه برای فهمیدن اینکه رفتار کاربر بهتر شده یا نه. تیم‌هایی که این دو را قاطی می‌کنند، در دوره‌های تورمی مدام موفقیت جعلی گزارش می‌دهند.

قاعدهٔ سه به یک غلط نیست؛ ناقص است. سه پارامتر را نگفته می‌گذارد — افق LTV، درجهٔ تعدیل درآمد در مقابل تورم، و هزینهٔ واقعی سرمایه — و در اقتصادی که این سه پارامتر بی‌سروصدا و پایدارند، این سکوت بی‌ضرر است.

در اقتصادی که تورمش بالاتر از پنجاه درصد است، هیچ‌کاری نکردن ضرر را انباشت می‌کند. عدد در گزارش‌ها همان «سه» می‌ماند، تیم به مقیاس کردن ادامه می‌دهد، و تفاوت فقط دو سال بعد در ترازنامهٔ مالی پیدا می‌شود، زمانی که برای هر اقدام اصلاحی دیر شده است.

پیشنهاد ساده است: دفعهٔ بعد که کسی در جلسه گفت نسبت ما «سه» است، فقط یک سؤال بپرسید: «روی چه افق زمانی؟»

به اشتراک بگذارید:
مرجان عبدی
نظرات

در حال بارگیری کپچا...

نیکران