پنجره
یادداشت‌ها

چرا نسبت LTV به CAC در اقتصاد تورمی همان چیزی نیست که فکر می‌کنیم؟

به قلم حسین امینی، پروداکت لید در نوبیتکس
تحریریه دی‌ام‌برد
مهر ۸, ۱۴۰۵
زمان مطالعه: 8 دقیقه
چرا نسبت LTV به CAC در اقتصاد تورمی همان چیزی نیست که فکر می‌کنیم؟

حسین امینی، پروداکت لید در نوبیتکس، در این یادداشت می‌گوید نسبت رایج LTV به CAC برابر با «سه به یک» که در بسیاری از مدل‌های رشد و مارکتینگ به‌عنوان معیار پذیرفته شده، در اقتصاد تورمی ایران نمی‌تواند بدون تعدیل استفاده شود. او پیشنهاد می‌کند کسب‌وکارها در کنار این نسبت، افق زمانی LTV، نرخ تنزیل، دوره بازگشت سرمایه، رشد واقعی در برابر رشد اسمی و سنجه‌های رفتاری کاربران را نیز در تحلیل‌های خود لحاظ کنند.

تقریباً در هر مقاله و ارائه‌ای که در حوزه رشد و مارکتینگ دیده‌ایم، یک اسلاید مشترک وجود دارد: نسبت LTV به CAC. عدد زیر «سه» یعنی یک جای کار خراب است و باید هزینهٔ جذب را کم کرد. بالای «سه» یعنی چراغ سبز است و می‌توان بودجه را افزایش داد. این عدد آن‌قدر تکرار شده که دیگر کسی نمی‌پرسد از کجا آمده و به‌عنوان یک فرض همیشگی پذیرفته شده است.

اما واقعاً از کجا آمده است؟ از ادبیات SaaS آمریکا در دههٔ ۲۰۱۰؛ در اقتصادی با تورم دو تا سه درصد و هزینهٔ سرمایهٔ حدود ده درصد. در آن دنیا، تفاوت میان یک دلار امروز و یک دلار بیست‌وچهار ماه دیگر آن‌قدر کوچک بود که می‌شد آن را نادیده گرفت. کل ماجرا این است: قاعدهٔ سه به یک بر همین نادیده‌گرفتن ارزش حال و آینده ساخته شد.

نیکران

مثل خیلی از چیزهای دیگر، ما این منطق را وارد کردیم، بدون اینکه مطمئن باشیم در داینامیک اقتصادی کشور ما کار می‌کند یا نه؟

عدد «سه» در اصل چه چیزی را جبران می‌کرد؟

نسبت سه هرگز به معنای «سه برابر سود» نیست. این نسبت، یک حاشیهٔ اطمینان برای چند عامل است: اینکه کسب‌وکار، علاوه بر جذب، هزینهٔ عملیاتی هم دارد؛ اینکه پیش‌بینی churn همیشه خوش‌بینانه است؛ و اینکه هزینهٔ جذب امروز پرداخت می‌شود، اما درآمد آن در ماه‌های بعد بازمی‌گردد.

در یک اقتصاد باثبات، این حاشیهٔ اطمینان روی عدد اسمی «سه» بسته می‌شد و تقریباً با همان عدد واقعی هم برابر بود. در تورم ۶۰ درصد، این تعادل از بین می‌رود و نکتهٔ مهم این است که این اتفاق بی‌سروصدا رخ می‌دهد.

چهار مکانیزم مجزا این اتفاق را رقم می‌زنند.

مکانیزم اول: LTV کم‌کم آب می‌رود

LTV یک‌جا حاصل نمی‌شود؛ بلکه روی یک منحنی تجمعی و در طول زمان شکل می‌گیرد. در بسیاری از کسب‌وکارهای تراکنشی، بعد از ماه اول، تجمع ارزش تقریباً خطی است؛ یعنی بخش بزرگی از عددی که LTV را می‌سازد، به ماه‌های دورتر آینده مربوط می‌شود.

یک فرض ساده در نظر بگیریم: درآمد ماهانهٔ اسمی هر کاربر ثابت است و در افق N ماه پخش می‌شود. ارزش واقعی این جریان ورودی، به‌صورت درصدی از عدد اسمی در ابتدای دوره، این‌طور به دست می‌آید:

چرا نسبت LTV به CAC در اقتصاد تورمی همان چیزی نیست که فکر می‌کنیم؟ 1

ستون اول توضیح می‌دهد که چرا در اقتصادهای باثبات، کسی وارد این بحث نمی‌شود: خطا بین سه تا هفت درصد است؛ در حد نویز. ستون چهارم اما توضیح می‌دهد که چرا در ایران باید این محاسبه را انجام دهیم.

حالا با همین اعداد، منطق نسبت واقعی را بسازیم. اگر واقعاً نسبت واقعی «سه» را می‌خواهید، نسبت اسمی‌ای که باید دنبال کنید، این است:

چرا نسبت LTV به CAC در اقتصاد تورمی همان چیزی نیست که فکر می‌کنیم؟ 2

در تورم شصت درصد و با افق بیست‌وچهارماهه، معادل واقعی نسبت «سه به یک»، «چهار و هفت‌دهم به یک» می‌شود. تیمی که روی عدد سه ایستاده، تصور می‌کند هنوز حاشیهٔ اطمینان دارد، اما در عمل حدود شصت درصد از آن حاشیه را پیش‌تر به تورم واگذار کرده است.

توجه کنید که در این جدول‌ها، هزینهٔ واقعی سرمایه (هزینهٔ تأمین مالی) صفر در نظر گرفته شده است. بنابراین، این محاسبه فقط اثر خالص تورم بر درآمد حاصل از کاربر را نشان می‌دهد.

مکانیزم دوم: درآمد شما تعدیل شده است یا نه؟

این مهم‌ترین بخش بحث است، چون جدول بالا برای همه به یک شکل صدق نمی‌کند.

جدول بالا فرض کرده است که درآمد اسمی هر کاربر ثابت می‌ماند. برای بخشی از کسب‌وکارها، این فرض کاملاً غلط است. اگر درآمد شما درصدی از یک ارزش ریالی متصل به تورم باشد — کارمزد روی حجم معامله، حاشیه سود روی GMV یا درصدی از مبلغ تراکنش — درآمدتان تقریباً خودبه‌خود با تورم افزایش پیدا می‌کند. وقتی سطح قیمت بالا می‌رود، مخرج شما هم افزایش پیدا می‌کند. این کسب‌وکارها تا حد زیادی در برابر مکانیزم اول مصون‌اند.

اما اگر قیمت‌گذاری شما اسمی و ثابت باشد — اشتراک ماهانه، کارمزد ثابت به‌ازای هر تراکنش یا پله‌های ریالی در یک مدل پلکانی — درآمدتان هیچ قلابی به تورم ندارد و دقیقاً همان جدول بالا برایتان صدق می‌کند.

فراموش نکنید که هرگونه افزایش قیمت در هزینه سرویس شما ممکن است مستقیماً بر متریک‌های ریتنشن تأثیر بگذارد و منطق محاسبه LTV شما را نیز دستخوش تغییر کند. به همین دلیل، این راهکار که «قیمت را متناسب با تورم افزایش می‌دهیم»، چندان ساده قابل پیاده‌سازی نیست.

مکانیزم سوم: LTV و CAC هم‌زمان اندازه‌گیری نمی‌شوند

این مکانیزم ساده است و به همین دلیل، بیشتر نادیده گرفته می‌شود.

CAC عددی است که امروز اندازه‌گیری می‌کنید. LTV اما عددی است که فقط می‌توان آن را به‌صورت پس‌نگر و با تحلیل داده‌های تاریخی سنجید. یعنی صورت کسر شما مربوط به یک کوهورت است که مثلاً هجده ماه پیش جذب شده و درآمد خود را با تومان‌های ارزشمندتر آن دوره ایجاد کرده، در حالی که مخرج کسر، پولی است که امروز خرج می‌کنید.

در عمل، اگر با درآمد حاصل از گذشته هزینه CAC را پوشش می‌دهید، باید در نظر داشته باشید که درآمد ریالی گذشته ارزش بیشتری نسبت به امروز داشته و این موضوع باید در محاسبات لحاظ شود.

راه‌حل هم پیچیده نیست: یا درآمدهای گذشته را به قیمت ثابت یک ماه پایه برگردانید، یا CAC را با معادل تومان همان دوره در مخرج قرار دهید و نتیجه را برای امروز تعدیل کنید.

مکانیزم چهارم: مشوق اسمی خودبه‌خود بی‌ارزش می‌شود

اگر بخشی از جذب یا ری‌اکتیویشن شما مبتنی بر مشوق نقدی است، مانند اعتبار هدیه، تخفیف کارمزد یا پاداش ثبت‌نام، و مبلغ آن را احتمالاً یک‌بار تعیین کرده‌اید و از آن به بعد ثابت مانده است، در تورم بالا، ارزش واقعی آن مشوق هر سال کاهش پیدا می‌کند.

نتیجه در داده‌ها این‌طور دیده می‌شود: نرخ پاسخ کمپین‌ها و کانال‌ها به‌تدریج افت می‌کند، بدون اینکه چیز دیگری تغییر کرده باشد. احتمالاً این اتفاق را به «خستگی کانال» یا «اشباع جمعیت هدف» نسبت می‌دهید و سراغ کانال جدید می‌روید، در حالی که فقط پیشنهاد شما ضعیف‌تر شده است.

در سمت هزینه هم وضعیت مشابه است. قیمت تمام‌شده جذب، شامل نرخ تبلیغات، حقوق تیم و تعرفه آژانس، معمولاً هم‌پای تورم یا حتی بیشتر از آن رشد می‌کند. اگر درآمدتان تطبیق‌پذیری پایینی با تورم داشته باشد، CAC و LTV با دو سرعت متفاوت حرکت می‌کنند و نسبت آن‌ها، سال‌به‌سال و حتی بدون هیچ تصمیم اشتباهی، بدتر می‌شود.

پس چه چیزی جایگزین شود؟

قاعدهٔ سه به یک را دور نیندازید؛ مشخص‌ترش کنید. شش پیشنهاد عملی:

۱. افق را همیشه کنار نسبت بنویسید. «LTV/CAC برابر سه» بدون اشاره به زمان، جمله‌ای بی‌معنی است. «سه به یک روی افق دوازده‌ماهه» یک ادعای قابل‌بررسی است و با «سه به یک روی افق سی‌وشش‌ماهه» زمین تا آسمان فرق دارد.

۲. روند درآمد را تنزیل کنید، نه فقط جمع آن را. جمع سادهٔ درآمد ماه‌های آینده یعنی وزن یکسان دادن به تومان امروز و تومان دو سال دیگر. یک ستون تنزیل در همان شیت اضافه کنید؛ کار چند دقیقه است.

۳. نرخ مطلوب را از جایگزین واقعی خودتان بگیرید. سؤال درست این است: اگر همین تومان را خرج جذب نکنیم، بهترین کار دیگری که می‌توان با آن انجام داد چه بازدهی دارد؟ آن عدد، کف مورد انتظار شماست.

۴. دورهٔ بازگشت سرمایه را کنار نسبت گزارش کنید. دورهٔ بازگشت به ماه، در برابر تورم به‌مراتب مقاوم‌تر از LTV/CAC است و ضمناً همان چیزی است که واقعاً سرمایه در گردش شما را قفل می‌کند. در محیط تورمی، این عدد اغلب از خود نسبت مهم‌تر است.

۵. رشد واقعی را از رشد اسمی جدا کنید. اگر LTV تومانی شما امسال چهل‌وپنج درصد رشد کرده و تورم چهل‌ودو درصد بوده، محصول شما تقریباً هیچ کاری نکرده است. اگر این تفکیک را در گزارش انجام ندهید، تیم تا شش ماه به‌اشتباه خوشحال و سرخوش خواهد بود.

۶. برای تشخیص سلامت محصول، از سنجه‌های رفتاری استفاده کنید، نه سنجه‌های پولی. تعداد سفارش، تعداد روزهای فعال، فرکانس بازگشت و این‌قبیل سنجه‌ها از تورم در امان‌اند. سنجه‌های تومانی را برای تصمیم‌های مالی نگه دارید، نه برای فهمیدن اینکه رفتار کاربر بهتر شده است یا نه. تیم‌هایی که این دو را با هم قاطی می‌کنند، در دوره‌های تورمی مدام موفقیت جعلی گزارش می‌دهند.

قاعدهٔ سه به یک غلط نیست؛ ناقص است. سه پارامتر را ناگفته می‌گذارد: افق LTV، میزان تعدیل درآمد در برابر تورم و هزینهٔ واقعی سرمایه. در اقتصادی که این سه پارامتر بی‌سروصدا و پایدارند، این سکوت بی‌ضرر است.

در اقتصادی که تورم آن بالاتر از پنجاه درصد است، هیچ کاری نکردن، ضرر را انباشت می‌کند. عدد در گزارش‌ها همان «سه» می‌ماند، تیم به مقیاس‌کردن ادامه می‌دهد و تفاوت فقط دو سال بعد در ترازنامهٔ مالی نمایان می‌شود؛ زمانی که برای هر اقدام اصلاحی دیر شده است.

پیشنهاد ساده است: دفعهٔ بعد که کسی در جلسه گفت نسبت ما «سه» است، فقط یک سؤال بپرسید: «روی چه افق زمانی؟»

به اشتراک بگذارید:
تحریریه دی‌ام‌برد
نظرات

در حال بارگیری کپچا...

نیکران